خرید بک لینک

رفتم به سوی خونه ،خونه بود آشیونه

دیدم درها همه بسته،پنجره ها شکسته

کوچه ها همه ساکت،صدای بچه ها نیست

نگاه ها همه سرده،دیگه اون خنده ها نیست

دیدم یه پیر خسته،کنج دیوار نشسته

آینه به دست نشسته،همه همه منتظر

نشستن تا که خدا بفرسته از اون بالا

یک هم صدا

شاید که ما دوباره ،بشنویم بچه ها رو

بشکنیم این سکوت رو ،باز کنیم این درها رو

شاید که ما دوباره،تو هر شعر و ترانه

بشنویم از عاشقی ،شمع و گل و پروانه

شاید که ما دوباره بشنویم بچه ها رو

بیایید کمی مهربانتر باشیمدل جای مهر و محبت است نه جای جوشش و کین .گاهی زودتر از آنچه که فکرش را میکنیم دیر میشود.

سعی نکنید کامل باشید بلکه تنها نمونه ایی تمام عیار از یک انسان باشید.

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

صفحه بندی